مانليمانلي، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

قصه نی نی کوچولوی ما...

پوففففففف

1392/8/26 11:31
نویسنده : مامی جون
370 بازدید
اشتراک گذاری

امان از اين ثانيه‌ها كه همچنين ميدوند كه انگاري با لنگه كفشي ،شلنگي، كمربندي چيزي دنبالشون كرديم!!!نیشخند

شب و روزم رو قاطي كردم و شما خانم خانما هم از بس شيطون شدي ديگه جوني برام نميذاري..

پايان نامه كه همچنان رو هواستمژه و ما خرسند از ماتحت شوري شما حس آپولو هواكردن داريماز خود راضی

اما يه گزارش اندر احوالات نلي طلا:

مهمترين خبر اينكه آلرژي شما رو به بهبود هست..و خدا رو شكر ديگه اسهال نيستي

تو 5 ماهگي غلتت رو كامل كردي و از روي شكم دوباره برميگردي و طاق باز ميشي

تو 5.5 ماهگي ديگه تونستي بشيني و الان كه در آستانه 7 ماهگي هستي كاملا تعادلت رو حفظ ميكني و به هر طرف هم خم بشي براي برداشتن اشياي دور و برت نميافتي

خيلي وقته كه من و پدرت رو ميشناسي اما از 6 ماهگي براي اينكه بياي بغلمون دستات رو برامون باز ميكني و بي‌تاب ميشي..و اگه نخواي بغل كسي بري برميگردي و سرت رو روي شونمون ميذاري..

حسابي ددر (بيرون) رو ميشناسي هر كي بخواد بره ددر باهاش پايه‌اي..

از 5 ماهگي با لعاب برنج و حريره و فرني كمكي رو برات شروع كرديم و از 6 ماهگي سوپ  و پوره هم بهش اضافه كرديم... موقع خوردن چنان ملچ و ملوچ و سر و صدايي راه مي‌ندازي كه به قول بابايي ادم گرسنه‌اش ميشه با ديدن غذاخوردنت

توي روروئك با مهارت كامل اين ور و اون ور ميري و عاشق روروئك هستي اما هيچ تلاشي براي چهاردست و پا رفتن و سينه خيز و امثالهم نميكني( البته اينم بگم ماماني تنبلت خيلي هم ناراحت نيست)

اولين دندونت بعد از يك ماه اسهال و سوختگي شديدي پات توي تاريخ 8/11 جوونه زد.. مباركت باشه عسلم.. 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مهگل
26 آبان 92 20:19
به به چه عجب آپ کرردی مامان مانلی.عکس هم بزار برامون لطفا
سهیلا
27 آبان 92 15:00
سلاااااام قربون مانلی عزیزممممممممممممم خداحفظش کنه..وبلاگشم خیلی قشنگه..دست مامان جونش درد نکنه که انقدر باسلیقست