پوففففففف
امان از اين ثانيهها كه همچنين ميدوند كه انگاري با لنگه كفشي ،شلنگي، كمربندي چيزي دنبالشون كرديم!!!
شب و روزم رو قاطي كردم و شما خانم خانما هم از بس شيطون شدي ديگه جوني برام نميذاري..
پايان نامه كه همچنان رو هواست
و ما خرسند از ماتحت شوري شما حس آپولو هواكردن داريم
اما يه گزارش اندر احوالات نلي طلا:
مهمترين خبر اينكه آلرژي شما رو به بهبود هست..و خدا رو شكر ديگه اسهال نيستي
تو 5 ماهگي غلتت رو كامل كردي و از روي شكم دوباره برميگردي و طاق باز ميشي
تو 5.5 ماهگي ديگه تونستي بشيني و الان كه در آستانه 7 ماهگي هستي كاملا تعادلت رو حفظ ميكني و به هر طرف هم خم بشي براي برداشتن اشياي دور و برت نميافتي
خيلي وقته كه من و پدرت رو ميشناسي اما از 6 ماهگي براي اينكه بياي بغلمون دستات رو برامون باز ميكني و بيتاب ميشي..و اگه نخواي بغل كسي بري برميگردي و سرت رو روي شونمون ميذاري..
حسابي ددر (بيرون) رو ميشناسي هر كي بخواد بره ددر باهاش پايهاي..
از 5 ماهگي با لعاب برنج و حريره و فرني كمكي رو برات شروع كرديم و از 6 ماهگي سوپ و پوره هم بهش اضافه كرديم... موقع خوردن چنان ملچ و ملوچ و سر و صدايي راه ميندازي كه به قول بابايي ادم گرسنهاش ميشه با ديدن غذاخوردنت
توي روروئك با مهارت كامل اين ور و اون ور ميري و عاشق روروئك هستي اما هيچ تلاشي براي چهاردست و پا رفتن و سينه خيز و امثالهم نميكني( البته اينم بگم ماماني تنبلت خيلي هم ناراحت نيست)
اولين دندونت بعد از يك ماه اسهال و سوختگي شديدي پات توي تاريخ 8/11 جوونه زد.. مباركت باشه عسلم..


پوففففففف
